نحوه مراقبت از خود59
کنترل استرس59
واکنش به استرسها59
واکنش های دیررس60
واکنش های شدید61
مروری بر سابقه پیشینه تحقیق62
فصل سوم: طرح پژوهش70
طرح پژوهش 71
جامعه پژوهش72
نمونه پژوهش72
روش نمونه گیری73
ابزار پژوهش و روش جمع آوری اطلاعات74
روش آماری75
فصل چهارم: آمار76
مقدمه77
آمار توصیفی91
آمار استنباطی 93
فرض صفر93
فرض خلاف93
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری94
بحث و نتیجه گیری95
محدودیت های پژوهش 97
پیشنهادات98
منابع و مآخذ 99
پیوست103
مقدمه
خلق یا mood مایه هیجانی یک وضعیت عاطفی پایدار است که در طول طیفی بهنجار از غم تا شادی تجربه می‌شود. اختلالات خلقی با احساسهای نابهنجار افسردگی یا سرخوشی مشخص می‌شود که در برخی موارد شدید با خصوصیت پسیکوتیک همراهند. اختلالات خلقی به انواع اختلالات دو قطبی و اختلالات افسردگی تقسیم می‌شوند. این علایم در برخی گروههای خاص از نظر جنس و سن و وضعیت روانی و اجتماعی افراد متفاوت می‌شود.
در این پژوهش افسردگی نه به عنوان یک بیماری ، بلکه به عنوان واکنش روانی در مقابل مسائل و مشکلاتی که امدادگران با آنها گریبانگیر هستند مطرح است.
مقوله استرس – بیماری از جمله نخستین موضوعاتی است که در پنجاه سال اخیر بطور تجربی مورد کاوش قرار گرفته است و همین امر باعث شده که تحقیقات مکرر و فراوانی در مورد چگونگی مقابله با آن صورت گیرد. بنظر می‌رسد که از آغاز این قرن همواره با تحولات چشمگیری که در حوزه های مختلف مطالعات پزشکی رخ داده است و با کشف بسیاری از واسطه های نور و هورمونی استرس- بیماری ، دادو ستد و ویژگیهای روان شناختی و فیزیولوژیایی ، وضوح دو چندان یافته است. زیرا توصیفات اطباء و حکماء قدیم از سطح همبستگی استرس- بیماری فراتر نمی‌رفت .
دو مشخصه اصلی افسردگی، ناامیدی1 و غمگینی است. شخص رکود وحشتناکی را احساس می‌کند و نمی‌تواند تصمیم بگیرد و یا فعالیتی را شروع کند یا به چیزی علاقه مند شود. شخص افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می‌شود، گاه زیر گریه می‌زند و ممکن است به فکر خودکشی بیفتد تقریباً همه بیماران افسرده (97درصد) از کاهش انرژی که منجر به بروز اشکال در تکمیل تکالیف، اختلال در کار تحصیلی و حرفه ای و کاهش انگیزه برای انجام طرح های تازه می‌گردد شکایت می‌کنند.
تقریباً 80 درصد این بیماران از اختلال خواب2، به خصوص زود بیدار شدن از خواب (یعنی بی خوابی آخر شب) و بیداری های مکرر شبانه، که ضمن آن در مورد مسائل خود به نشخوار ذهنی می‌پردازند، رنج می‌برند، بعضی از بیماران دچار بی اشتهایی و کاهش وزن می‌گردند، معهذا بعضی نیز افزایش اشتها، افزایش وزن و پرخوابی دارند. (به نقل از هاشمیان، 1375)
بیان مسئله
آیا میزان افسردگی در امدادگران مردی که بیش از چهار سال سابقه در فعالیت امدادی دارند بیشتر از افسردگی امدادگران مردی است که کمتر از چهار سال سابقه در فعالیت امدادی دارند در پژوهش حاضر قصد بر این است که گروههایی از امدادگران مردی که بیش از چهار سال سابقه در فعالیت امدادی دارند و گروه هایی که کمتر از چهار سال سابقه دارند بررسی شود که آیا افسردگی در امدادگرانی که بیش از چهار سال سابقه دارند بیشتر از کسانی است که کمتر از چهار سال سابقه فعالیت دارند و یا تفاوت معناداری بین میزان افسردگی دو گروه دیده نمی‌شود.
تاکنون تحقیق های متنوعی در داخل و خارج کشور در مورد افسردگی انجام گرفته‌است. در تحقیق‌حاضر قصد براین‌است‌که‌پیرو تحقیق‌های‌پیشین‌در مورد میزان افسردگی امدادگران با سابقه آنها در فعالیت امدادی بررسی انجام شود.
البته با این که تحقیق های فراوانی در مورد افسردگی انجام شده ولی تحقیقی در زمینه افسردگی امدادگران با سابقه فعالیت امدادی آنها انجام نشده است.
در نهایت سعی بر این است که بررسی شود میزان افسردگی در امدادگرانی که سابقه فعالیت آنها بیشتر است، بالاتر است یا اینکه تفاوت معناداری بین افسردگی دو گروه امدادگران مرد دیده نمی‌شود.
اهمیت و ضرورت کار
اهمیت و ضرورت کار در این است که با رد یا قبول فرضیه تحقیق مشخص خواهد شد که میزان افسردگی در کدام گروه از امدادگران بیشتر است. لذا با ارائه نتیجه این تحقیق به سازمان امور جوانان جمعیت هلال احمر و مسئولین مربوطه می‌توان آنها را در ارائه خدمات رفاهی و تسهیلات بهتر به امدادگران یاری داد و از میزان افسردگی امدادگران کاست.
فرضیه تحقیق
میزان افسردگی در امدادگرانی مردی که بیش از چهار سال سابقه فعالیت امدادی دارند، بیشتر از افسردگی امدادگران مردی است که کمتر از چهار سال سابقه فعالیت امدادی دارند.
تعاریف
تعریف نظری
افسردگی حالتی ورای غمگین بودن یا اندوه شدید بر اثر فقدان یک عزیز است. این نوع از خلق ها (حالت های روانی) مدت زمانی نسبتاً کوتاه (چند روز، چند هفته یا کمی‌دیرتر) برطرف می‌شود و فرد مجدداً وضعیت طبیعی خود را باز می‌یابد. (به نقل از خلخالی زاویه، میرمجید)
افسردگی به حالتی اطلاق می‌شود که با تغییر اساسی و اولیه در خلق شروع و با مداومت احساس غم و اندوه به درجات مختلف مشخص می‌گردد. (به نقل از اخوت، ولی الله و جلیلی، احمد، 1362)
امدادگران هلال احمر به افرادی اطلاق می‌گردد که دوره های تکمیلی و تخصصی را طی نموده و آمادگی حضور در مأموریت‌های امدادی را داشته باشند. (به نقل از جزوه چاپ نشده سازمان هلال احمر)
عملیات نجات: عبارت است از دسترسی به مصدوم و رهاسازی و انتقال به محل امن. (به نقل از جزوه چاپ نشده سازمان هلال احمر)
عملیات امدادی: کلیه اقداماتی که بعد از وقوع حادثه به منظور نجات و رهاسازی مصدومین و ارائه کمک های اولیه پیش بیمارستانی و انتقال مجروحین به مراکز درمانی تغذیه اضطراری، تأمین سر پناه و در اختیار قرار دادن امکانات اولیه به آسیب دیدگان انجام می‌گیرد.
تعریف عملیاتی

منظور از امدادگران هلال احمر در پژوهش حاضر به امدادگرانی اطلاق می‌شود که سن آنها بین 18 تا 29 سال می‌باشد.
منظور از عملیات نجات آن اقداماتی است که یک امدادگر قبل از عملیات امداد انجام می‌دهد.
منظور از عملیات امداد سلسله اقداماتی است که یک امدادگر پس از عملیات نجات برای کمک های اولیه به مصدوم و جلوگیری از مرگ مصدوم انجام می‌دهد.
استرس و سندرم فرسودگی
هر فردی در طول حیات خود در معرض تجربیاتی که شامل رویدادهای استرس‌زا می‌باشد قرار می‌گیرد. به طور طبیعی افراد سالم آنهایی هستند که می‌توانند با استرس طولانی مدت سازگاری پیدا کنند و با فشارهای روانی کوتاه مدت و گذرا کنار بیایند. اگر فرد نتواند در زمینه‌های مختلف سازگاری از خود نشان دهد و یا این که با آن کنار نیاید دچار بیماری می‌گردد. (به نقل از شیفر، مارتین، بلورچی، پروین)
استرس در واقع هر نوع تنش و عدم تعادل روانی است که تعادل عمومی‌انسان را مورد تهدید قرار می‌دهد و تعادل زیستی وی را بر هم می‌زند و می‌تواند احساسات منفی ایجاد کند و احساس خوب بودن فرد را به مخاطره بیندازد و ممکن است باعث شود که دیدگاه فرد نسبت به واقعیت‌ها تغییر یابد و یا فرآیند تفکر و حل مساله وی را به طور کلی مختل سازد و همچنین استرس می‌تواند روابط بین افراد و احساس تعلق نسبت به دیگران را دگرگون سازد و یا به طور کلی نگرش افراد نسبت به زندگی را تغییر دهد.
تحقیقات مختلف بیانگر این واقعیت است که قرار گرفتن طولانی مدت در معرض استرس به تغییر مهم فیزیولوژیکی و روانی و بی‌ثباتی محیط داخلی بدن می‌انجامد این حالت عدم تعادل در محیط داخلی بدن منجر به گسترش علائم، سندرم‌ها و بیماری‌های اختصاصی می‌گردد. استرس سیستم درونی فرد را تخریب می‌کند و زمانی که پاسخ‌های تیز و گریز جهت برطرف نمودن تأثیرات منفی عوامل استرس زا با شکست مواجه شده حالات ضعف و خستگی در فرد عارض می‌شود و به صورت‌های گوناگون نمایان می‌شود. این اختلالات به صورت حالات ذهنی عاطفی و یا رفتاری بروز می‌نماید. (به نقل از پایان نامه چاپ شده میرزا علمداری، سیدابراهیم، 1381)
افسردگی
مارتین سلیگمن (1975) پیشنهاد می‌کند که درماندگی آموخته شده را می‌توان به عنوان الگوی وقوع طبیعی افسردگی یک قطبی که مبنای محیطی دارد در نظر گرفت. مردم درمانده، نظیر افسرده‌ها، موفقیت آزارنده را به صورت موقعیتی کنترل ناپذیر که توسط عوامل درونی، پایدار و کلی ایجاد شده‌اند در نظر می‌گیرند.
درست به همان صورتی که درماندگی آموخته شده توسط ادراک پیامدهای کنترل ناپذیر ایجاد می‌شود، افسردگی اغلب توسط احساس عدم کنترل وقایع و پیامدهای مهم در زندگی شخص به وجود می‌آید. از دید انتسابی، درماندگی آموخته شده و افسردگی، ویژگی مشترکی دارند: سبک تبیینی بدبینانه. به خاطر این همپوشی آشکار، چندین پژوهشگر گمان کرده‌اند که ممکن است افراد افسرده کسانی باشند که گرایش به انتساب‌های ایجاد کننده درماندگی آموخته شده دارند (مثل انتساب درونی، پایدار، و کلی برای پیامدهای آسیب زا). (به نقل از جان‌مارشال ریو، مترجم سید محمدی، یحیی، 1380)
افسردگی، نشانه‌های زیادی دارد. گر چه بعضی از علایم افسردگی از قبیل گریه زیاد را تقریبا هر کسی می‌تواند تشخیص دهد، اما علایم دیگر آن چنان واضح نیستند. نشانه‌ها و علایم افسردگی به دسته‌های زیر قابل تقسیم‌اند:
1- علائم هیجانی3 از قبیل گریه زیاد، خلق اندوهگین4 و غمگینی کلی، علائمی‌هستند که اغلب مردم آنها را به عنوان افسردگی می‌پندارند.
2- علایم شناختی5 که شامل خود انتقادی شدید6 و خود سنجی پایین7 می‌باشند و در آن شخص، خودش را به خاطر هر چیزی سرزنش کرده، مکرراً درباره شکست‌ها و کمبودهای فردی به فکر فرو می‌رود، بک، راش شو و امری8 (1976) درمان این جنبه از افسردگی را کاملاً شرح داده و اظهار داشته اند که افسردگی ناشی از دید منفی فرد نسبت به خود، دنیا و آینده می‌باشد.
3- علایم رفتاری9 از قبیل انگیزش سطح پایین، اجتناب، کناره گیری و انرژی پایین می‌باشد که در این حالات، فرد حتی به انجام رساندن کارهای ساده را بسیار دشوار می‌یابد و گاهی به همین دلیل مدت‌های مدیدی در خانه و حتی در رختخواب باقی می‌ماند.
4- علایم جسمانی10 شامل اختلال خواب، نداشتن اشتها و بی‌میلی نسبت به مسایل جنسی می‌باشد، به طوری که ممکن است، شخص، بیشتر اوقات در خواب باشد یا خیلی کم بخوابد و یا ممکن است بسیار زیاد یا بسیار کم بخورد. به هر حال نکته مهم این است که الگوی معمولی رفتار، مختل می‌گردد.
گر چه هیچ درمانجویی، تمامی‌و یا اغلب این علایم را نشان نمی‌دهد. اما ممکن است بیش از یک نشانه را از خود نشان دهد. بنابراین، بسیار حائز اهمیت است که به دقت به علایمی‌که درمانجو دارد، نگریسته و در صورت لزوم، برنامه درمانی چند جانبه در پیش گرفته شود. (به نقل از گلدن، داور، فرید برگ، ترجمه فریمانی و شافعی مقدم، 1380)
افسردگی زیست شیمیایی11
افسردگی می‌تواند در برگیرنده اختلالات در تفکر، خلق، رفتار و زیستی – شیمیایی گردد. میزان دخالت هر یک از این عوامل از فردی به فرد دیگر، متغیر است. برای فردی، اختلالات زیستی – شیمیایی مهمتر بوده و برای فرد دیگر، عوامل روان شناختی اهمیت بیشتری دارد. درمانجویانی که مبتلا به افسردگی دو قطبی (بیماری شیدایی – افسردگی12) هستند و بیشتر درمانجویانی که به افسردگی یک قطبی زیستی – شیمیایی مبتلا هستند، هر دو گروه نیازمند درمانند. بنابراین، سنجش عوامل زیستی – شیمیایی برای کلیه درمانجویانی که مبتلا به بیماری افسردگی هستند بایستی به عمل آید. اگر درمانجویی شدیداً گرفتار افسردگی شده و یکی از علائم جسمانی افسردگی را از خود نشان دهد و یا تمایل به خودکشی داشته باشد اهمیت دارد که به روان‌پزشک ارجاع داده شود تا روشن شود نیاز به مداوا دارد یا خیر. بعضی از علائم جسمانی که معمولاً روانپزشکان آنها را علائم نباتی و یا شاخص عدم تعادل بیوشیمی‌می‌نامند عبارتند از: زود بیدار شدن در صبح، از دست دادن اشتها و تغییر در زیست مایه (لی بیدو) و خستگی مفرط. علائم و نشانه‌های دیگری که به عنوان اساس جسمانی افسردگی، بکار برده شده‌اند عبارتند از: بی‌قراری، (تغییر خلق روزانه و به عبارت دیگر، بدتر شدن علائم و نشانه‌ها هنگام صبح، افزایش اشتها، اختلال تمرکز، سابقه افسردگی در خانواده). علائم دیر عدم تعادل زیست شیمیایی شامل افسردگی دو قطبی و افسردگی شدید در نبود حادثه آشکار ساز13 هستند. علاوه بر این، بعضی از آزمون‌های زیستی شیمیایی (یعنی آزمون بازدارنده دگزامتازون و آزمون رها کننده هورمون تروتروپین14) برای تشخیص زیر گروه‌های زیست شیمایی افسردگی به کار گرفته می‌شوند.
افسردگی روان شناختی
افسردگی واکنشی15
چند نوع افسردگی روان شناختی وجود دارد. افسردگی واکنشی، اصطلاح رایجی است که به آن نوع افسردگی که در پاسخ به ناامیدی صورت می‌گیرد اطلاق می‌شود. ولی بعضی از نظریه‌پردازان مثل الیس16 (1962) بین غمگینی و افسردگی فرق می‌گذارند. غمگینی انطباقی و سازگارانه است چرا که فرد را تحریک می‌کند تا کار سازنده‌ای را در مورد موقعیت انجام دهد. از طریق دیگر، افسردگی ناسازگارانه است چرا که معمولاً منجر به کناره‌گیری و بی‌تحریکی می‌گردد. طبق نظر الیس، نگرش‌ها و عقاید خود ستیز باعث می‌شود که شخص احساس افسردگی نماید که این حالت درست عکس غمگینی است که در مورد شکست، ناامیدی و طرد رخ می‌دهد. غالبا با این موضع موافق هستیم و عقیده داریم که شناخت‌ها یا مستقیما باعث افسردگی می‌شوند و یا با توانایی فرد در غلبه به افسردگی در تعارض هستند. بک17 و همکارانش دلیل قانع کننده‌ای را ارائه داده‌اند که نشان می‌دهد چه شناخت‌هایی باعث افسردگی بشوند یا نشوند، راهبردهای رفتاری ـ شناختی، گاهی برابر با داروی ضد افسردگی و گاهی بیشتر از آن در درمان افسردگی موثر هستند. (بک،‌هالون، یانگ و بدروسین18 1985) فولر19 (1981) دریافت که در درمان افسردگی ادغام هیپنوتیسم با شیوه‌های باز سازی شناختی حتی گاهی بیشتر از تکنیک‌های شناختی و هیپنوتیسمی‌محض، موثر بوده است.
صرف نظر از جهت گیری نظری فرد، اولین راهبرد در درمان هر نوع افسردگی و یا غمگینی، تحریک درمانجو به کار سازنده است. هم چنین مهم و گاهی ضروری است که به درمانجویان کمک کنیم تا عقاید و نگرش‌های ناسازگارانه و لینک‌های شناختی خود را تغییر دهند. تعدادی از الگوهای فکری مربوط به افسردگی قابل تشخیص هستند. این گونه الگوها براساس این که آیا شامل سرزنش خود و یا نومیدی و یا ترحم به خود می‌شوند یا نه می‌توانند طبقه بندی گردند. (به نقل از گلدن، داود، فرید برگ، ترجمه نریمانی و شافعی مقدم، 1380)
هرکسی پیامدهای منفی زندگی را تجربه می‌کند، ولی همه افسرده نیستند. افسرده‌ها پس از شکست با احتمال بیشتری از غیر افسرده‌ها انتساب درونی یا انتساب درونی، پایدار، و کلی می‌کنند. هر چند گفتن اینکه انتساب‌ها موجب افسردگی می‌شوند اغراق آمیز است. به جای اینکه بگوییم سبک انتسابی موجب افسردگی می‌شود، احتمالا بهتر است بگوییم سبک انتسابی، فرد را در مقابل افسردگی آسیب‌پذیرتر می‌کنند. شاید سوگیری درمانده، از طریق اثر آسیب زای آن بر ناراحتی روانی، تحصیلی، جسمانی و اجتماعی به طوری که فرد را نسبت به افسردگی آسیب‌پذیرتر سازد. (به نقل از جان مارشال ریو؛ مترجم سیدمحمدی، یحیی، 1380)
مدل سلیه از استرس
سلیه استرس را به عنوان حالتی توصیف می‌کند که به وسیله یک سندرم آشکار می‌شود یعنی به وسیله یکسری جریانات و حوادث پشت سر هم آشکار می‌شود و این سندرم را «سندرم سازگاری عمومی» نامید.
افسردگی
یک اختلال خلقی است که با علائمی‌چون غمگینی، ناامیدی، احساس بی‌ارزشی، درماندگی، پوچی عزت نفس پایین، احساس عدم لذت از زندگی و علائمی‌دیگر مشخص است. (به نقل از شیخر، مارتین، ترجمه بلورچی)
افسردگی نوروتیک در حد فاصله میان افسردگی عادی و افسردگی پسیکوتیک قرار دارد. معمولاً همه در خود و دیگران، رفتار یک فرد سالم را در موقعی که فاجعه‌ای برای او رخ داده است مشاهده کرده‌ایم. مثلاً مرگ عزیزی معمولاً سبب گریه، ناراحتی، کم خوابی، احساس بدبینی و بی‌اعتمادی به آینده می‌شود، ولی افسردگی و غم شخص سالم، به تدریج و با مرور زمان و سرگرمی‌های دیگر، کاهش می‌یابد، و زندگی در نظر او دوباره قابل ادامه می‌شود. در حالت شدید افسردگی پسیکونیک علایمی‌مانند توهم، ادراک غیرعادی، احساس شدید، تمایل به انتحار و عقب افتادگی تفکر، مشاهده می‌شود. افسردگی نوروتیک نیز معمولاً زیاده از حد عادی است، ولی از نظر شخصی که مبتلا به آن است غیر عادی محسوب نمی‌گردد، زیرا او خود را مسئول اتفاق ناگواری که برایش رخ داده می‌داند و این خود آزاری بر شدت افسردگی می‌افزاید. آگاهی و قبول اینکه او مقصر ایجاد اتفاق سوء است، شخص نوروتیک را به شدت مضطرب می‌کند و او برای کاسته شدن تشویق خود، دست به خود آزاری و افسردگی طولانی می‌زند. به عبارت دیگر، در این مورد افسردگی، یک احتیاج نوروتیک را برآورده می‌کند. (به نقل از شاملو، سعید، 1381)
سرزنش20 خود
سرزنش خود منجر به احساس بی‌کفایتی، بی‌ارزشی و احساس گناه می‌شود. افرادی که احساس گناه می‌کنند خودشان را به خاطر کار اشتباهی که می‌کنند تحت عناوین چون “بد” و “بی‌ارزش” سرزنش می‌کنند. در واقع ممکن است اشتباهی هم نکرده باشند و این تنها می‌تواند عقیده اشتباه آنها و یا عقیده کس دیگری باشد. کسانی که از احساس بی‌کفایتی رنج می‌برند ممکن است احساس بی ارزشی هم بکنند. این گونه افراد، خودشان را به خاطر اشتباهی که مرتکب می‌شوند و یا به خاطر شکستشان در کاری و یا به خاطر رد شدنشان تحت عناوینی چون بی کفایتی و نالایق سرزنش می‌کنند. در این حالت، این تنها شکست و یا طرد شدن نیست که باعث می‌شود فرد احساس افسردگی کند بلکه فقدان عزت نفس نیز به خاطر سرزنش کردن خود باعث می‌شود که فرد احساس بی‌کفایتی21 و یا بی‌ارزشی کند.
نومیدی22
افراد زمانی که فکر می‌کنند درمانده و نومید هستند افسرده می‌شوند. این گونه عقاید، مثال خوبی است از این که چگونه افکار منفی می‌توانند شبیه به هیپنوتیسم بوده و یا شبیه چیزی باشند که از آن به عنوان خود هیپنوتیزم منفی یاد شد. این فکر که فرد، درمانده و نومید است یک پیشگویی تحقق یابنده23 بسیار قوی به حساب می‌آید. وقتی انسان‌ها فکر کنند که درمانده بوده و هر چیزی نومید کننده است در این صورت طبق باورهایشان عمل می‌نمایند. این گونه افراد با درماندگی عمل نموده و سرانجام افراد از تلاش دست برمی‌دارند و تسلیم می‌شوند. وقتی که این گونه از تلاش دست می‌کشند البته احتمال کمتری وجود دارد که اوضاع آنها بهبود یافته و برای افسردگی آنها، دلایل زیادی وجود دارد.
ترحم به خود24
گر چه وقتی کسی از بدبختی و بیچارگی و یا از فقدانی رنج می‌برد احساس غمگینی کردن، طبیعی و عادی است ولی ترحم به خود چون نهایتاً منجر به افسردگی می‌شود ناسازگارانه به حساب می‌آید. افسردگی نوعی عامل بی حرکتی است که باعث می‌شود فرد به‌سختی موقعیت خود را عوض‌کرده و یا رضایتمندی‌های دیگری پیدا کند.
ترحم به خود معمولاً از «بزرگنمایی» اصطلاحی که توسط بک (1976) بکار رفته یا الیس (1963) آن را تحت عنوان «فاجعه پردازی» درباره درماندگی خود نامیده است، نشأت می‌گیرد. فاجعه پردازی و بزرگ‌نمایی شامل دلمشغولی و اغراق در مورد اهمیت مشکل می‌باشد. افسردگی زمانی رخ می‌دهد که شخص با نومیدی، فقدان و یا طرد طوری برخورد کند که گویی فاجعه است. گر چه این رویدادها در واقع ناخوشایند و نامطلوب هستند ولی افراد، زمانی افسرده می‌شوند که وسعت نظرشان را از دست داده و این گونه رویدادها را فجایعی غیرقابل تحمل و وحشتناک بپندارند. این گونه افراد اغلب در مورد بی عدالتی زندگی، عصبانی و افسرده بوده و خودشان را قربانی حس می‌کنند.
درمانجویانی که از ترحم به خود رنج می‌برند می‌توانند از عباراتی چون «چرا من» و نگرشی مانند «من بیچاره» شناسایی شوند. این گونه افراد بجای پرداختن به کار سازنده برای اصلاح وضعیت خود، به صورت افرادی انفعالی درآمده و غرق دل سوزاندن به خود می‌شوند. (به نقل از گلدن، داود، فرید برگ، ترجمه نریمانی و شافعی مقدم، 1380)
معضل افسردگی واقعاً تا چه حد جدی است؟
پزشکان افسردگی را اختلالی می‌دانند که نظیر هر بیماری دیگر، نیازمند دخالت و درمان است. در خصوص این نکته یک توافق کلی وجود دارد که از نظر عملکرد اجتماعی، افسردگی بالینی در میان تمام وضعیت‌های مزمن، از همه ناتوان کننده‌تر است. افسردگی از نظر عوارض جسمانی متعاقب، برحسب روزهای بستری شدن و آشفتگی جسمانی در مرتبه دوم و پس از بیماری‌های قلبی پیشرفته قرار دارد. افسردگی از بسیاری از اختلالات عمده ارگانیک (عضوی) و مزمن دیگر، ناتوان کننده تر است و هزینه اقتصادی آن برحسب زمان‌های کاری از دست رفته و کاهش کارایی، بسیار شگفت انگیز است. حادترین و بدترین همه آنها بالا بودن میزان خودکشی در میان مبتلایان به افسردگی است. (به نقل از سالماتر، ترجمه خلخالی زاویه، 1382)
افسردگی یکی از رایجترین اختلال‌های عاطفی است، با توجه به رواج فراوان افسردگی و اثرات بسیار توان فرسای آن، کوشش‌های بسیاری برای پی بردن به علل آن صورت گرفته است. اینک چندین رویکرد را در زمینه شناخت اختلالات عاطفی مورد بررسی قرار می‌دهیم.
نظریه‌هایی در زمینه افسردگی
نظریه روانکاوی25
در نظریه‌های روانکاوی، افسردگی به عنوان واکنشی در مقابل فقدان تعبیر شده است، صرف نظر از نوع فقدان26 (مثلا از دست دادن یکی از عزیزان، از دست دادن مقام، از دست دادن حمایت اخلاقی دوستان) شخص افسرده، واکنش شدیدی در برابر آن نشان می‌دهد چون موقعیت کنونی تمام ترس‌ها و احساساتی را که با فقدان خاص دوران کودکی فقدان محبت والدین – همراه بوده‌اند احیاء می‌کند. وقتی به دلایلی، نیاز شخص به محبت و مواظبت در دوران کودکی ارضاء نشده باشد. از دست دادن چیزی در دوران بعدی زندگی سبب می‌شود که شخص به حالت درماندگی27 و افسردگی28 واپس روی29 کند، یعنی به همان دورانی که فقدان اولیه صورت گرفته است. بنابراین بخشی از رفتارهای شخص افسرده نمودار نیاز او به محبت است، یعنی نشانه‌ای است از درماندگی و تمنای محبت و ایمنی. (وایت وات30، 1981) (به نقل از کتاب زمینه روانشناسی، ترجمه براهنی و غیره)
واکنش به فقدان، تحت تأثیر احساسات خشمگینانه شخص نسبت به فرد از دست رفته، صورت پیچیده تری پیدا می‌کند. یکی از فرض‌های اساسی در نظریه‌های روانکاوی این است که افراد مبتلا به افسردگی یاد گرفته‌اند که احساسات خصمانه خود را واپس برانند. چون می‌ترسند کسانی که به حمایتشان نیاز دارند از دست بدهند. در نظریه‌های روانکاوی گفته می‌شود که در یک شخص افسرده، پایین بودن عزت نفس و احساس بی‌ارزشی ناشی از نیازی است شبیه نیازی که کودکان به تأیید والدین دارند. عزت نفس یک کودک خردسال، وابسته تأیید و محبت والدین است در حالی که، به جای رشد، احساس ارزشمندی شخص باید اصولاً از دستاوردها و کارآمدی خود او مایه بگیرد. اما عزت نفس آدمی‌که مستعد افسردگی بیشتر وابسته به منابع بیرونی است. یعنی تأیید و حمایت دیگران، در مواقعی که شخص از این حمایت محروم می‌ماند، دچار حالت افسردگی می‌شود. بنابراین، نظریه‌های روانکاوی درباره افسردگی، بیشتر بر فقدان، وابستگی بیش از حد به تأیید بیرونی، و درونی ساختن خشم تمرکز دارند. به نظر می‌رسد که این نظریه‌ها تبیین قانع کننده‌ای از برخی رفتارهای افراد افسرده بدست می‌دهند، اما اثبات یا رد این نظریه‌ها کار دشواری است از برخی مطالعات چنین برمی‌آید که احتمالاً از دست دادن یکی از والدین در دوران کودکی در مورد افراد مستعد افسردگی بیش از افراد عادی است. اما از دست دادن والدین (بر اثر مرگ یا جدایی) در شرح حال افرادی نیز دیده می‌شود که دچار هیچگونه مشکل عاطفی نمی‌شود. (به نقل از زمینه روانشناسی، ترجمه براهنی و غیره)
نظریه‌های یادگیری31
نظریه‌های یادگیری درباره افسردگی، بیشتر بر شیوه‌های زندگی فعلی فرد تمرکز دارند تا تجارت گذشته او. دو رویکرد عمده در تحلیل علل افسردگی وجود دارد. یکی از آنها بر تقویت32 تأکید دارد و دیگری عوامل شناختی33 را در مدار توجه قرار می‌دهد. رویکرد تقویت بر این اصل استوار است که افراد به این علت افسرده می‌شوند که محیط اجتماعی آنان کوچکترین تقویت مثبتی فراهم نمی‌آورد. (لوویستون34 و همکاران1980، به نقل از پایان نامه چاپ نشده اکبری، 1375)
بسیاری از رویدادهایی که موجب بروز افسردگی می‌شوند در عین حال امکان تقویت‌های معمولی را کاهش می‌دهند. وقتی افراد افسرده و نافعال می‌شوند همدردی و توجه نزدیکان و دوستان به صورت منبع عمده تقویت برای آنان درمی‌آید. این توجه در آغاز درست همان رفتارهای غیر انطباقی را تقویت می‌کند، اما چون مردم از مصاحبت با کسی که پذیرای شادی نیست زود خسته می‌شود، بنابراین رفتار شخص افسرده نهایتاً باعث بیزاری حتی نزدیکترین کسان می‌گردد و این خود، هم تقویت‌های دریافت او را بیش از پیش کاهش می‌دهد و هم بر انزوای اجتماعی و ناشادکامی‌او می‌افزاید.
رویکرد شناختی
با آغاز انقلاب (شناختی) که از حدود سال‌های 1970 به بعد در اغلب رشته‌ها و مباحث عمده روانشناسی ریشه دوانید نظریه‌های شناختی جای خود را در تبیین مبانی نظری و پژوهشی افسردگی باز کردند. براساس مدل‌های شناختی چنین فرض می‌شود که شناخت افراد افسرده دارای عناصری منفی است که از ساختارها و فرآیندهای شناختی افسردگی را ناشی می‌شود. این دیدگاه بر نظر گاه افراد درباره خود و جهان اطراف خود تأکید دارند، نه به اعمال افراد. بر طبق یکی از نظریه های شناختی، در افراد مستعد افسردگی این نگرش کلی پرورش یافته که خودشان را از یک دیدگاه منفی و انتقاد آمیز بنگرند. (بک، 1976، به نقل از پایان نامه چاپ نشده اکبری، 1375)
تعریف
در روانپزشکی، افسردگی را تغییر خلق در جهت غمگینی می‌دانند. با تغییر خلق و متناسب و هماهنگ با آن، روند و محتوای اندیشه و طرز رفتار و کیفیت واکنش‌ها نیز تغییر یافته، اندوه بار می‌گردند.
افسردگی را شاید بتوان به حالتی توصیف کرد که با تغییر اساسی و اولیه در خلق شروع و با مداومت احساس غم و اندوه به درجات مختلف مشخص می‌گردد. تغییر خلق از علائم ثابت و مقاومی‌است که برای روزها و هفته ها و ماه‌ها و سال ها بطول می‌انجامد. همراه با تغییر خلق، دگرگونی هایی در رفتار، برداشت ها، فکر، کارایی و عملکردهای فیزیولوژیک نیز پیش می‌آید.
در تشخیص بین واکنش طبیعی و افسردگی مرضی کمیت حالت می‌تواند معیار قضاوت باشد. اگر عامل آشکارساز ناکافی و افسردگی عمیق و طولانی باشد می‌توان آن را حالتی نابهنجار دانست. علاوه بر آن شدت افسردگی و کاهش ظرفیت‌های شخص از نظر کیفی مانند معیارهای کمی‌می‌توانند احساس غم را به عنوان تجربه ای طبیعی، از بیماری افسردگی مشخص کند. همراه با تغییر خلق علائمی‌دیگری چون خستگی ولو مختصر، اشتغال خاطر، حالت بدبینی و ناامیدی و غمگینی، کاهش فعالیت و اراده و حتی استعداد و بالاخره احساس عدم اعتماد به نفس و ناچیز شمردن خود و در بعضی موارد احساس مجرمیت و تقصیر گناه تابلو بیماری افسردگی را کامل و متنوع می‌کند. در طبقه‌بندی اختلالات روانی، به افسردگی در هر دو گروه تشخیص نوروزها و پسیکوزها برمی‌خوریم. در گروه نوروزها یا روان نژندی، افسردگی واکنشی35 و در گروه روان‌پریشی‌ها، افسردگی یک قطبی36 (نوع افسرده پسیکوزمانیک و پرسیو37) ، افسردگی دوران رجعت38 و واکنش پسیکوتیک افسردگی قرار دارند.
افسردگی واکنشی
افسردگی واکنشی اختلالی است که در واکنش نسبت به یک تعارض درونی و یا در پاسخ به یک عامل مشخص خارجی بروز می‌کند و به عنوان یکی از انواع نوروزها با علائم بالینی زیر مشخص می‌شود.
– نوسان شدید و غم و اندوه
– دو سو گرایی نسبت به فردی که از دست رفته است
– نا امیدی
– اضطراب

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

– تنش39
– بی قراری
– حساسیت
– عدم اعتماد به نفس
– کاهش فعالیت‌ها
– بی علاقگی
– اشکال در تمرکز
– احساس گناه نسبت به رویدادی که افسردگی را آشکار ساخته است
– کم خوابی و بدخوابی
افسردگی ناشی از موفقیت که گاه پس از نیل به هدف و تحقق خواست‌های شخص بروز می‌کند نیز به عنوان یکی از افسردگی های واکنشی شناخته شده است.
وجه تمایز بین افسردگی واکنشی و غم و اندوه روزمره را در آن می‌دانند که در افسردگی‌واکنشی‌نقصان‌و کاستی‌چشمگیری‌در احترام‌به‌خود و عزت‌نفس مشاهده‌می‌شود.
افسردگی درون زاد
افسردگی درونزاد40 یا یک قطبی به عنوان یکی از انواع پسیکوزهای عاطفی در نوع افسرده پسیکوزمانیک – دپرسیو طبقه بندی شده است.
بروز و بازگشت مکرر این افسردگی را بدون وجود حالت شیدایی41 با علائم زیر مشخص ساخته‌اند.
– کاهش چشمگیر فعالیت ها
– دلهره و اضطراب
– کندی تفکر و رفتار
– کم رویی
– تعبیر نادرست نظر دیگران نسبت به خود
– افکار پارانوئید
– احساس طرد شدگی
افسردگی روانزاد42
افسردگی روانزاد با واکنش پسیکوتیک43 افسردگی نیز در واکنش به رویدادهای تلخ و فشارها و ناملایمات عاطفی و محیطی، از انواع دیگر افسردگی است که با علائم زیر مشخص گردیده است.
– اشکال در تمرکز
– احساس طردشدگی
– احساس گناه
– کندی فکر
– کاهش فعالیت ها
– بی اشتهایی
– کمرویی
– اختلال خواب (به نقل از اخوت، ولی الله و جلیلی)
افسردگی فقط احساس موقتی «گرفتگی و اندوه» یا دلتنگی نیست. افسردگی حالتی ورای غمگین بودن یا اندوه شدید بر اثر فقدان یک عزیز است، غمگین بودن و سوگواری، واکنش‌هایی طبیعی و موقتی در مقابل تنش های زندگی هستند. این نوع از خلق ها (حالت‌های روانی) در مدت زمانی نسبتاً کوتاه برطرف می‌شود و فرد مجدداً وضعیت طبیعی خود را باز می‌یابد.
در مقابل، افسردگی که غالباً به آن افسردگی بالینی یا اختلال خلق یا اختلال عاطفی اطلاق می‌شود ماه ها یا حتی سال ها فرد را گرفتار می‌کند. بیماری های افسردگی بر احساسات، افکار، رفتار و سلامت جسمانی فرد تأثیر می‌گذارند. (به نقل از ساندرا سالمانز، ترجمه خلخالی زاویه، 1382)
تشخیص و سنجش افسردگی
این نوع طبقه بندی که افسردگی را نشأت گرفته از عوامل زیستی – شیمیایی و یا روان شناختی از قبیل سرزنش خود، نومیدی و درماندگی و یا ترحم به خود می‌داند از لحاظ بالینی مفیدترین راه تمایز بین انواع مختلف افسردگی محسوب می‌شود. اقدامات اختصاصی می‌تواند براساس تشخیص بکار برده شود: مثلا برای آن دسته از درمانجویانی که از خود، علائم عدم تعادل زیستی – شیمیایی را نشان می‌دهند، مداوا و درمان رفتاری – شناختی، و برای درمانجویانی که علائم و نشانه های روان شناختی را نشان می‌دهند، ترکیبی از هیپنوتیسم درمانی و بازسازی شناختی، به کار برده می‌شود. اقدامات خود سنجی افسردگی می‌توانند برای تعیین میزان افسردگی مورد استفاده قرار گیرند. از هیپنوتیسم می‌توان به چند طریق برای کاهش افسردگی استفاده کرد که
عبارتند از :
الف) با ایجاد انگیزه و تقویت درمانجویانی که در صورت نبودن انگیزه گرفتار افسردگی و سستی خواهند شد آنها را به فعالیت های سازنده و لذت آور مشغول سازد.
ب) با کاهش اضطراب هراسی44 که درمانجویان را از تعقیب اهدافشان منع کرده، کنش متقابل اجتماعی‌شان45 را محدود و یا آنها را از لذت های دیگر زندگی منع می‌نماید، به آنها کمک کند.
ج) و بالاخره هیپنوتیسم می‌تواند به عنوان روش بازسازی – شناختی مورد استفاده قرار گیرد که توسط آن عقاید و نگرش های ناسازگارانه و الگوی فکری که به افسردگی کمک می‌کند، تغییر یابند. (به نقل از گلدن، داود، فریدبرگ؛ ترجمه فریمانی و شافعی مقدم، 1380)
اختلال افسردگی عمده46
شامل افسردگی بسیار شدید، عقب ماندگی ذهنی و حرکتی، نگرانی، ناآرامی، گیجی، عصبیت، احساس گناه، فکر خودکشی که تکرار می‌شود.
اختلال افسرده خلقی47
که در آن افسردگی ملایم در طی روز وجود دارد و توسط عوامل نامستحق و یا از دست دادن چیز یا شخصی ایجاد می‌شود. (به این حالت نوروز افسردگی می‌گویند) (به نقل از شاملو، سعید؛ 1382)
بوجنتال (1987) در کارهایش روی بیماران افسرده، بیماران خود را مأیوس48 می‌نامید. منظورش از یأس49 هم این بود که هدفمندی و خواستن در آنها مسدود شده است. آدم افسرده یا مأیوس کسی است که احساس می‌کند هیچ کار ارزشمندی وجود ندارد و هیچ چیزی آن قدر ارزشمند نیست که بخواهد وجودش را برای آن به زحمت بیندازد. آنها دوست دارند ساکت و تنها باشند و در دنیا شرکت نکنند.
رویکرد درمانی بوجنتال در مورد یأس، سه مرحله دارد. در مرحله نخست، وقتی بیمار به طور اتفاقی از عدم تحرک و بی حالی خویش خبر می‌دهد یا در مورد افسردگی شوخی می‌کند، درمانگر ذهن بیمار را متوجه این قضیه می‌کند. سپس درمانگر توجه بیمار را بیشتر به این قضیه جلب و احساس گناه یا مقصر بودن وی را بابت افسردگی با یأس خودش کم می‌کند. در مرحله سوم به مراجعان کمک می‌کند یأس خود را بپذیرند و معنای آن را بیابند، در این شرایط ممکن است دچار اضطراب وجودی، ترس از مرگ، بی معنایی یا تنهایی شوند. (به نقل از ریچارد است. شارف، ترجمه فیروزبخت، 1381)
افسردگی یک قطبی50 که طی آن فرد فقط از نشانه های افسردگی رنج می‌برد بدون اینکه اصلاً به مانیا مبتلا شود، و افسردگی دو قطبی51 (یا مانیک – دپرسیون) که طی آن هم افسردگی و هم مانیا رخ می‌دهد. مانی عبارت است از سر خوش، گشاده رویی، تحریک پذیری به پرحرفی، عزت نفس کاذب، و پرش فکر افراطی. وجود این دو اختلال خلقی، که ظاهراً در دو جهت مختلف پیش می‌روند باعث پیدایی نام اختلال‌های عاطفی52 شده است یا افسردگی تب قطبی، افسردگی دو قطبی و مانیا را در برگیرد افسردگی بهنجار از نظر درجه با افسردگی یک قطبی فرق دارد، هر دوی آنها نشانه های مشابهی دارند، ولی افسردگی یک قطبی نشانه های بیشتر، شدت بیشتر، فراوانی بیشتر، و زمان طولانی تری دارد. مرز بین اختلال افسردگی «بهنجار» و اختلال افسردگی که اهمیت بالینی دارد، نامشخص است.
از طرف دیگر، افسردگی‌های دو قطبی از افسردگی‌های بهنجار و یک قطبی به وضوح قابل تشخیص‌اند. آنها بین دوره های مانیا و دوره های افسردگی در نوسانند و به طوری که خواهیم دید، احتمالاً مولفه ژنتیکی دارند. افسردگی دو قطبی در سنین جوان‌تر ایجاد می‌شود، و اغلب برای فرد فلج کننده‌تر است. خوشبختانه، داروی خاصی به نام لیتیوم کربنات به مقدار زیاد به این اختلال کمک می‌کند. (به نقل از روزنهان و سلیگمن، ترجمه سیدمحمدی، 1379)
علایم افسردگی
انجمن روانپزشکی امریکا (1994) اظهار می‌دارد که افراد دچار افسردگی بالینی به مدت 2 هفته یا بیشتر علایم زیر را تجربه می‌کنند:
– تغییر در اشتها: آنها یا کم اشتها می‌شوند و وزن از دست می‌دهند و یا پراشتها می‌شوند و وزنشان زیاد می‌شود.
– بی خوابی یا خواب بیش از حد معمول
– کاهش انرژی و احساس خستگی
– از دست دادن علاقه و احساس لذّت نسبت به فعالیت های لذّت‌بخش گذشته
– احساس بی ارزشی، خود سرزنشی یا گناه زیاد
– کاهش توانایی تفکر یا تمرکز
– افکار تکراری درباره مرگ، افکار خودکشی. (به نقل از کلینکه، ترجمه محمدخانی، 1381)
چگونگی مقابله با افسردگی
افسردگی اساسی یکی از مهمترین بیماری های ناتوان کننده است که امروزه تعداد زیادی از مردم را در جهان در گیر کرده است. افسردگی، توانایی شما را در عملکرد، تفکر و احساس، تحت تأثیر قرار می‌دهد. به طور ویژه، افسردگی یک مشکل عاطفی است که با غمگینی، یأس و ناامیدی فراگیر مشخص می‌گردد. فرد افسرده اغلب لذّت بردن از زندگی را مشکل درمی‌یابد، احساس تنهایی شدیدی می‌کند. و برای درگیر شدن در فعالیت‌های روزمره زندگی از نیرویی کم برخوردار است. بسیاری از مردم در دوره‌هایی از زندگی خود نسبت به رویدادهای زندگی احساس دلسردی می‌کنند. بهرحال، افسردگی واقعی عمیق‌تر و طولانی‌تر بوده و کل وجود شخص را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
افراد دارای افسردگی آرزوی روزی بهتر را می‌کنند، اما امیدی برای آمدن چنین روزی ندراند. آنها نمی‌دانند که چطور می‌توانند احساس بهتری داشته باشند. کسانی که از افسردگی رنج می‌برند ممکن است نوسانهای خلقی شدیدی را تجربه کنند و یا بخواهند که از تعاملات اجتماعی کناره گیری کنند، احساس ناکامی‌و ناتوانی در پایان دادن به آن، موجب دلسردی بیشتر آنها می‌شود. در مواردی، افسردگی برای مدت زمانی طولانی‌تری ماه‌ها و حتی سال ها طول می‌کشد. یک راه برای مقابله با افسردگی تعیین شدت آن، فهم اثرات آن از زمان شروع تا کنون، و جستجوی شیوه‌های درمانی است. (به نقل از بروشور حوزه معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران مرکز مشاوره، دانشجویی)
روش های درمان افسردگی
همه اشکال افسردگی در صورت تحت تأثیر قرار دادن عملکرد باید جدی تلقی گردند. توجه دقیق جهت تعیین منبع افسردگی – تعارض درونی، عواطف سرکوب شده، و تغییرات رفتاری – جهت فهم و تعیین شیوه رشد و گسترش افسردگی و ورزش جهت کاهش تنش، بازنگری فعالیت‌های ذهنی، جهت زدودن افکار مزاحم روزمره تغییر در جنبه‌های معمول زندگی، ایجاد یک نظام حمایتی و پیدا کردن یک شیوه بهداشتی سالم جهت ابراز عواطف. اگر این روش های اولیه در کاهش و از بین بردن ناراحتی مؤثر نباشند روش های دیگری نیز در دسترس هستند. می‌توانید جهت بررسی شیوه های مختلف، با یک دوست، همسر، مشاور حرفه‌ای یا روانپزشک صحبت کنید و علاوه بر روش های درمانی فوق درمان های دارویی نیز وجود دارند که با اثر بخشی قابل ملاحظه‌ای به کاهش افسردگی کمک می‌کنند. (به نقل از خیابانی، ناصر، 1380)
روش بازسازی شناختی برای درمان افراد افسرده
بینش دادن به درمانجویان در مورد افکار متناقض شان می‌تواند ارزش درمانی داشته باشد. ولی معمولاً چنین بینشی بطور خود کار تغییر ایجاد نمی‌کند، به اغلب درمانجویان بایستی نشان داده شود که چگونه رفتار و احساسات و افکار متناقض خود را تغییر دهند. گر چه روش های مختلف زیادی در مورد نحوه ایجاد تغییر شناختی وجود دارد ولی روش های زیر، سازگارترین روش ها با هیپنوتیسم و آسانترین روش ها برای درمانجویان و درمانگران جهت یادگیری است.
روش دو ستونی
بدون تلقین هیپنوتیسمی، به درمانجو یاد داده می‌شود که یک صفحه را به دو نیم تقسیم کند در یک طرف صفحه، درمانجو افکار و یا تلقینات منفی خود را بنویسد و در طرف دیگر برای هر یک از افکار منفی، تلقین مثبت و سازنده‌ای را بنویسد. به درمانجو یاد داده می‌شود تا آن دسته از تلقینات درمانی را که اثر افسرده سازی افکار منفی را خنثی می‌کند، ثبت نماید. این گونه تلقینات درمانی مثبت به عنوان تلقینات هیپنوتیسمی‌در طول جریان خود هیپنوتیسمی‌و دگرهیپنوتیسمی‌به کار خواهد رفت. علاوه بر این، این گونه تلقینات می‌توانند توسط درمانجو بدون تلقین قبلی هیپنوتیسمی‌و هر وقت که درمانجو احساس کند به کمک فوری نیاز دارد، به کار برده شوند، مثلاً هر وقت که درمانجو افسرده باشد می‌تواند این تلقینات را به کار ببرد. (به نقل از گلدن، داود، فریدبرگ؛ ترجمه فریمانی، شافعی مقدم، 1380)
دو گروه از داروها برای درمان افسردگی وجود دارد: داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای و بازدارنده‌های MAO. هر یک از این داروها، موجودی نوراپی نفرین در مغز را تحت تأثیر قرار می‌دهند. به طور تصادفی کشف شد که از این داروها می‌توان به عنوان داروهای ضد افسردگی استفاده کرد. داروی جدیدی به نام ایپرونیازید53 را روی افراد مبتلا به سل که غالباً افسرده هستند، امتحان کردند. معلوم شد که این دارو به درمان بیماری سل آنها کمکی نمی‌کند، ولی خلق آنها را بسیار شاداب‌تر می‌سازد، و این بیماران کمتر افسرده می‌شوند. چرا این اتفاق می‌افتد؟ داروی ایپرونیازید نوعی بازدارنده MAO است.
رزرپین داروی مسکن قوی است که آن را برای بیماران مبتلا به فشار خون بالا تجویز می‌کنند. پزشکان پی بردند که این دارو تقریباً در 15 درصد افرادی که آن را مصرف می‌کنند، عوارض جانبی ناخواسته‌ای چون افسردگی همراه با گرایش‌های خودکشی ایجاد می‌کند. معلوم شد که رزرپین غیر از آثار دیگر، نوراپی نفرین را کاهش می‌دهد. بیماران مبتلا به فشار خون بالا به خاطر NE کمتر، افسرده می‌شوند. (به نقل از روزنهان، سلیگمن؛ ترجمه سیدمحمدی، 1379)
درمان کوتاه مدت
با توجه به این که درمان وجودی نگرش و موضعی در برابر زندگی و مراجع است، مطرح کردن بحث درمان وجودی کوتاه مدت از آن چهره‌ای نظام‌مند ارایه می‌دهد که اغراق آمیز است. اکثر درمانگران وجودی پیشینه روان‌کاوی دارند که آمیخته شدن آن با نگرش‌های وجودی باعث می‌شود شیوه درمان آنان ژرف نگر شود. معنا درمانی فرا شکل غالباً کمتر از چند ماه طول می‌کشد.
تمامی‌روان درمانگران همگی ابتدا آموزش روان‌کاوی دیده‌اند. با این که آنها بیشتر روی زمان حال تمرکز می‌کنند تا گذشته ولی همچون روان‌کاوان از رویکردهای درمانی و مفهومی‌روان‌کاوی نیز استفاده می‌کنند. آنها به مقاومت، انتقال و انتقال متقابل اهمیت می‌دهند. همچنین تا حدودی از مفاهیم اید، ایگو و سوپرایگو استفاده می‌کنند. هر چند مدت زمانی که هر بیمار را می‌بینند متغیر است ولی در اکثر موارد، بررسی عمیق معضلات رشدی و وجودی بیماران چند سال طول می‌کشد.
در مقابل، رویکرد فرانکل (1992، 1969) و همکارانش (فابری، 1987؛ لوکاس، 1984) کوتاه مدت‌تر است. مشاوران، پرستاران، مددکاران اجتماعی و کشیش‌ها غالباً مشاوره های کوتاه مدت انجام می‌دهند. بحران های متداولی که در این مشاوره ها به آنها پرداخته می‌شود عبارتند از مرگ، مرگ عزیزان، بیکار شدن، بیماری های ناگهانی، طلاق و موارد مهم مشابه. (به نقل از شارف؛ ترجمه فیروزبخت، 1381)
مشاوره و روان درمانی گروهی
مشاوره و روان درمانی گروهی را به بهترین نحو می‌توانیم در مورد معضلات وجودی بکار ببریم (می‌ویالوم، 1989) به نظر کوری (1990) هدف مشاوره و روان درمانی وجودی گروهی این است که «انسان ها به زندگی که سفر طولانی خود کاوی است، متعهد شوند» فضای گروه به اعضای گروه کمک می‌کند درون خویش را بکاوند و تجربه های ذهنی خویش را با دیگران در میان بگذارند. به این ترتیب، به مسایل و سؤالات با معنایی می‌رسند که جای توجه و رسیدگی دارند. (به نقل از شارف؛ ترجمه فیروزبخت، 1381)

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید